
هفته پیش رفتیم شمال، ما و ارتا و خانواده. تقریباً 4 روز شد. 2 روز اولش خیلی خوب بود. هیژا خیلی خوب با ارتا کنار میومد. اما 2 روز بعدی، خوب نبود و همراه بود با حساس شدن دوباره هیژا به ارتا و عکس العملای خشن نشون دادن. البته حساس شدن بابای ارتا به هیژا و عکس العملای کمی تند نشون دادن در کل سفر به هیژا به پیش آمدن این قضیه تاثیر داشت. بر خلاف قبلنا که بابای ارتا با هیژا جور بود و بازی می کرد، هیچ محلی به هیژا نمی ذاشت و فقط وقتی هیژا با ارتا بازی می کرد، هیژا رو تشویق می کرد و در کل سفر مشغول ارتا بود. که البته یه جورایی شاید طبیعی باشه. هیژا می دید که یه کارایی رو ارتا انجام می داد و به دلیل کوچولویی ازش می گذشتیم ولی در مورد هیژا سریع با گفتن شما بزرگی و نباید این کارو بکنی برخورد می کردیم. هیژا روز سوم گفت مامان من نمی خوام بزرگ باشم می خوام کوچولو باشم. طفلی اینقدر این بزرگ بودن رو بهش گفته شده بود که حسابی شاکی شده بود و به نظر من هم حق داشت، آخه فقط 4 سال و نیمه شه.
این دفعه بر خلاف سال قبل هیژا حسابی آب بازی و مخصوصاً شن بازی کرد و ساعتها با شن سرگرم بود. فقط حاضر نبود لباسشو در بیاره و بره تو آب، می گفت مردما منو می بینن.(اینم از تعلیمات مهده ظاهراً). کلی هم سوال در مورد اینکه خوب چرا مامان با لباس می ره تو آب داشت که من هم تا جایی که می شد از محدودیتهای مامان تو ایران براش گفتم و اینکه تو کشورای دیگه اینجوری نیست. بعد یه سوال کرد که خیلی بامزه بود. پرسید مامان تو کشورای دیگه مردا باید با لباس شنا کنن؟، چون مثل ایران نیست که زنا باید با لباس شنا کنن.
خوشبختانه این دفعه تو ماشین حالش بد نشد، کمی گیج بود و همش دراز می کشید ولی حالش بهم نخورد.
هیژا و ارتا دریاچه شورمست(نرسیده با ساری، خیلی قشنگه). اینم ارتا کوچولو
هیژا تو کالسکه ارتا نشست و گفت من می خوام کوچولو باشم.
این هم بازی مورد علاقه هیژا، کشتی در آب با بابای
بعد از برگشتن از شمال 2 روزی رو مرخصی بودم، اما بعد دیدم هیژا کمی بی حاله و کل هفته رو خونه موندم، هیژا کلی کیف کرد. باز دیروز کمی تب داشت. امروز صبح گفت دهنم آفت زده، دیدیم بله آفت زده. خیلی وقتا وقتی هیژا سرما می خوره، بعدش هم دهنش آفت می زنه، شاید از ضعیفی بدنش باشه. حالا باید فردا ببرمش دکتر ببینم اوضاع گلوش چطوره و آفتش هم یه وقت تو گلوش نزنه. شنبه و یکشنبه رو هم باید خونه باشم. پنج شنبه هم داریم می ریم سنندج تا جمعه بعدش. فکر کنم هیژا بدعادت بشه با این مدت مهد نرفتناش. امروز همین که دید دهنش آفت زده، یه حالت مظلومی به خودش گرفت و گفت من که نمی تونم برم مهد فردا مامان پیشم می مونی.
بعداْ نوشت: هیژا دیشب سرفه های شدیدی کرد و طفلی تا صبح نتونست بخوابه. امروز صبح(شنبه) بردمش دکتر، دارو داد برای سرفه ش و گفت اگه تا ۲ روز دیگه سرفه ش بهتر نشد باید بازم آنتی بیوتیک بخوره. خوشبختانه آفت دهنشم یکیه و زیاد نیست.
راستی آدرس پارک آب و آتش هم: سه راه جهان کودکه. من که فعلاً با این اوضاع هیژا نمی تونم ببرمش. واقعاً اینترنت کار کردن با دایال آپ خونه وحشتناکه!